✍راهب سه سوالش را مطرح کرد:1)ما هو الشئ الذی لیس لله؟چه چیزاست که از آن خدا نیست؟2)ما هو شئ لیس عندالله؟چه چیزاست که در نزد خدا نیست؟3)ما هو الشئ الذی لا یعلمه الله؟آن چیست که خدا آن را نمیداند؟پس ابوبکر پس از مکثی طولانی گفت باید از عمر کمک بخواهم ، پس بدنبال عمر فرستاد و راهب سوالاتش را مطرح کرد ، عمر که از پاسخ عاجز ماند پس بدنبال عثمان فرستاد و عثمان نیز از این سوالات جا خورد ، و جمعیت گفتند چه سوالیست که میپرسی؟خدا همه چیز دارد و همه چیز را میداند.✍راهب نا امید گشته قصد بازگشت به روم کرد ، ابوبکر گفت : ای دشمن خدا اگر عهد بر امان دادنت نبسته بودم زمین را به خونت رنگین می کردم .✍سلمان فارسی که شاهد ماجرا بود بسرعت خود را به امام علی (ع)رسانده و ماجرا را تعریف کرد و از امام خواست که به سرعت خودش را به آنجا برساند.پس امام علی ع بهمراه پسرانش امام حسن (ع )و امام حسین (ع )میان جمعیت حاضر و با احترام و تکبیر جماعت حاضر مواجه شدند.✍ابوبکر خطاب به راهب گفت ، آنکه در جست و جویش هستی آمد ، پس هر سوالی داری از علی (ع) بپرس!راهب رو به امام علی (ع) کرده و پرسیدنامت چیست؟امام علی (ع) فرمودند: نامم نزد یهودیان "الیا" نزد مسیحیان "ایلیا" نزد پدرم "علی" و نزد مادرم "حیدر" است.پس راهب گفت ، نسبتت با نبی (ص) چیست؟✍امام (ع )فرمودند: او برادر و پسرعموى من است و نیز داماد او هستم.پس راهب گفت ، به عیسی بن مریم قسم که مقصود و گمشده ی من تو بودی. پس به سوالاتم پاسخ بده و دوباره سوالاتش را مطرح کرد.✍امام علی (ع) پاسخ دادند: .فإن الله تعالی أحد لیس له صاحبة و لا ولدافلیس من الله ظلم لأحد و فإن الله لا یعلم شریکا فی الملک
برچسب:
نویسنده: روژان پورعلی
تاريخ: سه
شنبه
21 تير
1401 ساعت: 21:16